الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

321

إحياء علوم الدين ( فارسى )

پس اين نيست مگر محنت هايل ، اگر حق تعالى بر ما تفضل نفرمايد به توبهء نصوح « 208 » ، كه ما را بدان تدارك فرمايد و جبر كند . پس بخواهيم از حق تعالى كه ما را توبه دهد ، بلكه بخواهيم از او كه سراير دل ما را آرزومند توبه گرداند ، و حركت زبان را به خواستن توبه غايت نصيب ما نكند ، پس از آن جمله باشيم كه گويند و نكنند ، و شنوند و مقبول ندارند ، چون پند شنويم بگرييم ، و چون وقت كار كردن آيد بدان كه شنيده‌ايم عاصى شويم . پس علامت خذلان از اين بزرگتر نباشد ، پس بخواهيم از خداى - عز و جل - كه به توفيق و رشد بر ما منت نهد ، به منّ « 209 » خود و فضل خود . و بايد كه از حكايتهاى احوال خائفان اقتصار نماييم بدانچه آورديم ، چه اندكى از اين دل قابل را بايد بس كند ، و بسيار از آن ، اگر چه بر دل غافل افاضت افتد ، سود ندارد . و راست گفت راهبى كه عيسى بن مالك خولانى كه از بندگان گزيده بود از او حكايت كرد . او را در بيت المقدس ايستاده ديد بر سان غمناكى از شدت وله « 210 » ، آب چشمش [ 243 ] نمىخواست كه بايستد از بسيارى گريه . عيسى گفت : چون او را بديدم منظر او مرا بترسانيد . گفتم : اى راهب مرا وصيتى كن كه از تو آن را ياد دارم . گفت : اى برادر به چه وصيت كنم ؟ اگر توانى كه به منزلت مردى باشى كه ددگان و خزندگان وى را در گرفته باشند و او ترسد كه غافل شود ددگان او را بشكنند ، و اگر فراموش كند خزندگان وى را بگزند ، پس در ترس و بيم باشد ، شب در ترس باشد اگرچه مغروران ايمن شوند ، و روز در غم گذارد اگرچه بطّالان شادى كنند . پس روى بگردانيد و مرا بگذاشت . پس گفتم : اگرچه زيادت گويى شايد كه مرا سود دارد . گفت : تشنه را اندكى از آب بس كند . و راست گفت ، چه دل صافى را كمتر بيمى در حركت آرد ، و در دل سخت همهء پندها اثر نكند . و آن چه ياد كرده است از تقدير « 211 » آن كه ددگان و خزندگان وى را در گرفته‌اند ، نبايد كه پندارى كه آن تقدير « 212 » است ، بلكه آن تحقيق است . چه اگر به نور بصيرت باطن خود را مشاهده كنى آن را از أصناف ددگان و انواع خزندگان پرتر يا بى ، چون خشم و شهوت و كينه و بدخواهى و كبر و عجب و ريا و غير آن . و آن است كه هميشه تو را بشكند و بگزد اگر لحظه‌اى از آن غافل شوى ، الاّ آن است كه چشم تو از مشاهدهء آن محجوب است . پس چون پرده برداشته آيد و در گور نهاده شوى ، آن را معاينه بينى ، و به صورتها و شكلهاى خود كه موافق معانى آن باشد تو را متمثل شود ، پس به چشم خود كژدمان و ماران را بينى كه در گور گرد تو در آمده باشند . و آن صفتهاى تو است كه اكنون حاضر است كه صورتهاى آن تو را منكشف شود . و اگر خواهى كه آن را بكشى و قهر كنى ، پيش از مرگ تو بر آن قادرى ، پس بكن و الاّ دل بر آن نه كه صميم دل تو را بگيرد و بگزد و به دندان بگيرد ، بيرون ظاهر بشرهء تو . و السلام . تمّ بعون اللّه تعالى .

--> ( 208 ) توبهء نصوح ، توبهء راست و خالص كه بعد از آن ديگر گرد گناه نگردند . ( 209 ) من ، إحسان ، نعمت . ( 210 ) وله ، حيرانى ، سرگشتگى . ( 211 ) تقدير ، فرض ، قياس . ( 212 ) تقدير ، فرض ، قياس .